دختر خورشید (پی نوشت:سلام)
در نهفت پرده شب دختر خورشید
نرم می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را
و ز نهانگاه سیاه خویش
می سراید مرغ مرگ اندیش:
چهره پرداز سحر مرده ست!
چشمه خورشید افسره ست
می دواند در رگ شب
خون سرد این فریب شوم
و ز نهفت پرده شب دختر خورشید
همچنان آهسته می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را ...
اتاقکی جدید برای نوشتن گفتن و شنیدن.

